پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۹

من نه آن مستم که باک از شحنه وشاهم بود

داده شه فرمان به هر کاری که دلخواهم بود

من به بزم شاه خوردم می خود آگاه است شاه

اسم شب دانم چه غم گر شحنه در راهم بود

من به راه عشق خواهم رفت تا در کوی دوست

گر به هر گامی که بردارم دو صدچاهم بود

نیست غم هست ار شب تاریک وراه سنگلاخ

چون خیال زلف وروی او شب ماهم بود

زاهد از می خوردنم اندیشه از دوزخ مده

هفت دوزخ یک شرار از شعله آهم بود

بسکه شیرین است عشقش از غم شیرویه سان

همچودارا زخم خنجر برجگر گاهم بود

در فلک گویدملک با زهره گر خوانی دگر

غیر اشعار بلند اقبال اکراهم بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۱دل زخمدار و طره او مشکبو بود
  2. شمارهٔ ۱۹۲روشنی کف موسی همه ازروی تو بود
  3. شمارهٔ ۱۹۳دلم از موی توآشفته چنان است که بود
  4. شمارهٔ ۱۹۴دوش از برما یار نهان گشت وبری بود
  5. شمارهٔ ۱۹۵پرده را بردار از رخسار بود
  6. شمارهٔ ۱۹۶چهر تو آتش است وزلفت دود
  7. شمارهٔ ۱۹۷گهی که طره طرار او به تاب رود
  8. شمارهٔ ۱۹۸مردمان بینند کز چشمم همی خون می رود
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.