پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۳

بدبخت هر که بی هنر وبی ادب بود

گر برگ و بر درخت نیارد حطب بود

روز است وآفتاب بلند است وهر کسی

روشن چراغ کرده که تاریک شب بود

ما رسته از جهان وبه دلدار بسته دل

نفرت زخلق جستن ما زاین سبب بود

شهد است چون شرنگ به کامم ز دست غیر

وز دست دوست زهر هلاهل رطب بود

دیوانگی ز عشق که مکروه عالمی است

واجب به ما شد ار به کسی مسحتب بود

ترکی ربوده دل ز کف من که همچو او

شوخی نه درعجم نه بتی درعرب بود

آتش به جانم از بت خویش وبه من طبیب

گوید که گرمی تنت آثار تب بود

من رندو مست وعاشق وبدنام و شیخ خام

کنعم کند ز عشق تو این بوالعجب بود

اقبال هر که را که بلنداست در جهان

پیوسته گفتگوی تواش ورد لب بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۵اگر از نقطه موهوم نشان خواهدبود
  2. شمارهٔ ۱۸۶هرکه را دیدم به دیدار رخت مشتاق بود
  3. شمارهٔ ۱۸۷من پی دلبر و او را بر دل منزل بود
  4. شمارهٔ ۱۸۸از غم رویش مبین کز گریه چشمم نم بود
  5. شمارهٔ ۱۸۹من نه آن مستم که باک از شحنه وشاهم بود
  6. شمارهٔ ۱۹۰گفتم که دلا دلبر ما از چه غمین بود
  7. شمارهٔ ۱۹۱دل زخمدار و طره او مشکبو بود
  8. شمارهٔ ۱۹۲روشنی کف موسی همه ازروی تو بود
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.