پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۴

آتشی کز هجر یوسف در دل یعقوب بود

در دل خونین من دوش از غم محبوب بود

همچو نوح از اشک چشمم کردطوفانی به پا

بر دل من آفرین کز صبر چون ایوب بود

بهر موسی جلوه گر نوری که شددرکوه طور

پرتوی از عارض آن شوخ شهر آشوب بود

سرو را کردم شبیه قامت رعنای دوست

منفعل گشتم چو دیدم ساق سرو از چوب بود

ماه راگفتم به روی یار دارد نسبتی

خوب چون دیدم رخ ماه از کلف معیوب بود

ترک من خوب است سر تا پا همین خویش بداست

کاش چون پا تا سر اوخوی اوهم خوب بود

کردم اندر مقدم جانان سرو جان را نثار

گفت چیزی دیگر آر این تحفه نامرغوب بود

بود بس شاعر ولی چون منکسی از عشق دوست

نه بلنداقبال ونه شعرش بدین اسلوب بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۶هرکه را دیدم به دیدار رخت مشتاق بود
  2. شمارهٔ ۱۸۷من پی دلبر و او را بر دل منزل بود
  3. شمارهٔ ۱۸۸از غم رویش مبین کز گریه چشمم نم بود
  4. شمارهٔ ۱۸۹من نه آن مستم که باک از شحنه وشاهم بود
  5. شمارهٔ ۱۹۰گفتم که دلا دلبر ما از چه غمین بود
  6. شمارهٔ ۱۹۱دل زخمدار و طره او مشکبو بود
  7. شمارهٔ ۱۹۲روشنی کف موسی همه ازروی تو بود
  8. شمارهٔ ۱۹۳دلم از موی توآشفته چنان است که بود
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.