پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۱

ای دو زلفت پر خم وچین چون کمند

درکمندت صد هزاران دل به بند

دل شد آرام از لب وچشمت بلی

رام گردد طفل از بادام وقند

از گزند چشم بد پروا مدار

چون رخت آتش بود خالت سپند

چهره و زلف تو برکافور و مشک

این تمسخر می کند آن ریشخند

چون تنت هرگز به نرمی کس ندید

پرنیانی یا حریری یا پرند

نیست دزدی همچو زلفت معتبر

نیست مستی همچوچشمت هوشمند

کان به گنج عارضت شد پاسبان

واین کشد هر لحظه صیدی درکمند

نالم از هجر تو چون نی تا به کی

جوشم از عشق توچون می تا به چند

با بلنداقبال جور و کین مکن

کز خداوند است اقبالش بلند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۳بدبخت هر که بی هنر وبی ادب بود
  2. شمارهٔ ۱۸۴آتشی کز هجر یوسف در دل یعقوب بود
  3. شمارهٔ ۱۸۵اگر از نقطه موهوم نشان خواهدبود
  4. شمارهٔ ۱۸۶هرکه را دیدم به دیدار رخت مشتاق بود
  5. شمارهٔ ۱۸۷من پی دلبر و او را بر دل منزل بود
  6. شمارهٔ ۱۸۸از غم رویش مبین کز گریه چشمم نم بود
  7. شمارهٔ ۱۸۹من نه آن مستم که باک از شحنه وشاهم بود
  8. شمارهٔ ۱۹۰گفتم که دلا دلبر ما از چه غمین بود
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.