پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۹

دست بر گیسو چودلبر می زند

هر که بینی پا به عنبر می زند

چنگ بر دل می زند زلفش چنانک

پنجه شاهین بر کبوتر می زند

ترک چشم مست خونریزش مدام

بر دلم از مژه خنجر می زند

نام مژگانش چوآرم برزبان

هر سوموئیم نشتر می زند

از لب و دندان تعالی ماه من

طعنه بر یاقوت وگوهر می زند

چشم وچهر من هم اندر عشق او

این فشاند سیم وآن زر می زند

گر بت من پرده برگیرد ز رخ

آزر اندر جان آذر می زند

بلکه بنویسد بلنداقبال اگر

وصف او آتش به دفتر می زند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۱از خدا خواهم که چو من عاشق زارت کند
  2. شمارهٔ ۱۷۲کس نظر بررخ جانان نکند
  3. شمارهٔ ۱۷۳با زلفت از بوهمسری چون مشک تاتاری کند
  4. شمارهٔ ۱۷۴بسکه درزلفت دل من ذکر یا رب میکند
  5. شمارهٔ ۱۷۵هر ناله ای که بربط وطنبور می کند
  6. شمارهٔ ۱۷۶دل را اسیر زلف گروه گیر می کند
  7. شمارهٔ ۱۷۷هیچ می‌دانی که هجرانت چه با من می‌کند
  8. شمارهٔ ۱۷۸زلف توگه سرکشی و گاه پستی می کند
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.