پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۸

عاقلان گویند کس خودرا به دریا کی زند

عاشقان گویند ما را آب اوتا پی زند

مطرب اندرمجلس امشب هوش می خواران ببرد

پا منه ساقی به حق کز روی معنی نی زند

می زندراه دل ودین ترک چشم یار ما

الحذر از آن زمان کویک دوجام می زند

زاهدان شهر می گویند می باشد حرام

من دهم فتوی حلال است ار کسی با وی زند

گوییا پروانه را هم علم عشق آموختند

ورنه بی پروا چنین خودرا بر آتش کی زند

نعل را وارونه بندد هر چه آن چابک سوار

هم بلنداقبال تا در چنگش آرد پی زند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۰ترک من مست چوشد طرف کله بر شکند
  2. شمارهٔ ۱۷۱از خدا خواهم که چو من عاشق زارت کند
  3. شمارهٔ ۱۷۲کس نظر بررخ جانان نکند
  4. شمارهٔ ۱۷۳با زلفت از بوهمسری چون مشک تاتاری کند
  5. شمارهٔ ۱۷۴بسکه درزلفت دل من ذکر یا رب میکند
  6. شمارهٔ ۱۷۵هر ناله ای که بربط وطنبور می کند
  7. شمارهٔ ۱۷۶دل را اسیر زلف گروه گیر می کند
  8. شمارهٔ ۱۷۷هیچ می‌دانی که هجرانت چه با من می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.