پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۷

ساقیا کن کرم از باده به من جامی چند

تا به مستی گذردعمر من ایامی چند

ناصحان منع کنندم که مده دل به کسی

چه بگویم من دلسوخته با خامی چند

به سؤالم لب شیرین به تبسم بگشای

گوجوابی همه گرهست به دشنامی چند

مرغ دل رفت پی دانه خال رخ تو

شد گرفتار به گیسوی تو در دامی چند

هر طرف دلبری افتاده پی صید دلم

چه کند یک دل مجروح ودلارامی چند

به نثار قدمش جان ودلم آریم نه سیم

گر نسیم سحر آرد ز تو پیغامی چند

گفتم ازدولت و حشمت که بلند اقبال است

گفت هر کس به ره عشق زندگامی چند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۹دست بر گیسو چودلبر می زند
  2. شمارهٔ ۱۷۰ترک من مست چوشد طرف کله بر شکند
  3. شمارهٔ ۱۷۱از خدا خواهم که چو من عاشق زارت کند
  4. شمارهٔ ۱۷۲کس نظر بررخ جانان نکند
  5. شمارهٔ ۱۷۳با زلفت از بوهمسری چون مشک تاتاری کند
  6. شمارهٔ ۱۷۴بسکه درزلفت دل من ذکر یا رب میکند
  7. شمارهٔ ۱۷۵هر ناله ای که بربط وطنبور می کند
  8. شمارهٔ ۱۷۶دل را اسیر زلف گروه گیر می کند
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.