پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۲

کس نظر بررخ جانان نکند

که زدل ترک سر و جان نکند

با دلم آن‌چه کند مژه تو

نیشتر با رگ شریان نکند

آن‌چه روی تو کند با تن من

ماه تابنده به کتان نکند

آنچه با من سر و زلف تو نمود

با مریضی شب هجران نکند

آن‌چه کرد است به من هجر رخت

برق سوزان به نیستان نکند

بسته بند تو آزاد بود

خسته درد تو درمان نکند

همچو من هرکه بلند اقبال است

جای جز بر در جانان نکند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۴بسکه درزلفت دل من ذکر یا رب میکند
  2. شمارهٔ ۱۷۵هر ناله ای که بربط وطنبور می کند
  3. شمارهٔ ۱۷۶دل را اسیر زلف گروه گیر می کند
  4. شمارهٔ ۱۷۷هیچ می‌دانی که هجرانت چه با من می‌کند
  5. شمارهٔ ۱۷۸زلف توگه سرکشی و گاه پستی می کند
  6. شمارهٔ ۱۷۹با سر زلف تو بربط گفتگوئی می کند
  7. شمارهٔ ۱۸۰جلوه به پیش قامتت سرو چمن نمی کند
  8. شمارهٔ ۱۸۱ای دو زلفت پر خم وچین چون کمند
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.