پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۴

بسکه درزلفت دل من ذکر یا رب میکند

خواب خلقی راحرام از دیده هر شب می کند

چون رخت بینم به زلفت میشوم گریان بلی

بارش آید مه چو جا در برج عقرب می کند

می سزدزلف تورا خواند اگر کس لف و نشر

زآنکه خود را گه مشوش گه مرتب می کند

دل پر ازخون گرددم از درد وحسرت چون انار

هرکه پیشم وصفی از آن سیب غبغب می کند

زلفش از بس کافر آمد ز ابروی چون ذوالفقار

حیدر آسا ز آن دو نیمش همچو مرحب میکند

آسمان را رشک ها هر شب ز من آید به دل

دامنم را دیده از بس پر ز کوکب می کند

ز آن بلنداقبال در شیرین کلامی شهره شد

بسکه وصف لعل آن شوخ شکر لب می کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۶دل را اسیر زلف گروه گیر می کند
  2. شمارهٔ ۱۷۷هیچ می‌دانی که هجرانت چه با من می‌کند
  3. شمارهٔ ۱۷۸زلف توگه سرکشی و گاه پستی می کند
  4. شمارهٔ ۱۷۹با سر زلف تو بربط گفتگوئی می کند
  5. شمارهٔ ۱۸۰جلوه به پیش قامتت سرو چمن نمی کند
  6. شمارهٔ ۱۸۱ای دو زلفت پر خم وچین چون کمند
  7. شمارهٔ ۱۸۲غم ندارم در ره یار آنچه آزارم کنند
  8. شمارهٔ ۱۸۳بدبخت هر که بی هنر وبی ادب بود
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.