پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۳

با زلفت از بوهمسری چون مشک تاتاری کند

رخساره تاری زاین گنه در نافه اش تاری کند

گفتی به چشم مست خودتا دل ز هشیاران برد

چشم تونگذارد که کس یک لحظه هشیاری کند

من پارسایم ای پسر شوم ترسا ز بس

کز راست و ز چپ زلف تو بر دوش زناری کند

در پیش چشمت کی کند قصاب قصابی دگر

یا با وجود زلف تو عطار عطاری کند

نشنیده ای کاندر جهان باشد مکافاتی مگر

خویت چرا با ما چنین دایم دل آزاری کند

در زیر بار غم دلم چون بختی مست آمده

بختی چومست آیدکجا باک از گرانباری کند

ز آن چهر شنگرفی بود اشکم به رخ شنگرف گون

روزمرا نیلی صفت آن خط زنگاری کند

دریا شود روی زمین طوفان نوح آید پدید

ار چشم را رخصت دهم تا اشک را جاری کند

افغان بلند اقبال چندازهجر داری روز و شب

آخر شود روزی وصال اقبالت ار یاری کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۵هر ناله ای که بربط وطنبور می کند
  2. شمارهٔ ۱۷۶دل را اسیر زلف گروه گیر می کند
  3. شمارهٔ ۱۷۷هیچ می‌دانی که هجرانت چه با من می‌کند
  4. شمارهٔ ۱۷۸زلف توگه سرکشی و گاه پستی می کند
  5. شمارهٔ ۱۷۹با سر زلف تو بربط گفتگوئی می کند
  6. شمارهٔ ۱۸۰جلوه به پیش قامتت سرو چمن نمی کند
  7. شمارهٔ ۱۸۱ای دو زلفت پر خم وچین چون کمند
  8. شمارهٔ ۱۸۲غم ندارم در ره یار آنچه آزارم کنند
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.