پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۰

ترک من مست چوشد طرف کله بر شکند

ساقیا کن حذر آن وقت که ساغر شکند

ساتکین وقدح وبلبله وشیشه وجام

همه را بر سر هم ریزد ویکسر شکند

دلبران دل شکنندآن بت کافر گه دل

گاه پهلو وگهی سینه وگه سر شکند

چنگ در زلف خودازخشم زند از پی جنگ

رونق از مشک برد قیمت عنبر شکند

خنجر از قهر کشد بر در و دیوار زند

بارها کشته چنان کرده که خنجر شکند

همه بر پای وی افتید که این هم سر ما

بر سر مطرب اگر بربط ومزمر شکند

به بلنداقبال آن شوخ شکر لب آموخت

که ز شیرین سخنی رونق شکر شکند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۲کس نظر بررخ جانان نکند
  2. شمارهٔ ۱۷۳با زلفت از بوهمسری چون مشک تاتاری کند
  3. شمارهٔ ۱۷۴بسکه درزلفت دل من ذکر یا رب میکند
  4. شمارهٔ ۱۷۵هر ناله ای که بربط وطنبور می کند
  5. شمارهٔ ۱۷۶دل را اسیر زلف گروه گیر می کند
  6. شمارهٔ ۱۷۷هیچ می‌دانی که هجرانت چه با من می‌کند
  7. شمارهٔ ۱۷۸زلف توگه سرکشی و گاه پستی می کند
  8. شمارهٔ ۱۷۹با سر زلف تو بربط گفتگوئی می کند
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.