پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۷

دلم آشفته ز آن آشفته موشد

قدم خم از غم ابروی اوشد

مگر آن سرو قد درگلشن آمد

که پای سرو اندر گل فرو شد

چه باک آن خوبرو گر گشته بدخو

که بدخو گشته هر کس خوبرو شد

دل وعشق وصبوری از غم هجر

همان افسانه سنگ و سبو شد

سر زلف تو تا چون صولجان گشت

دل مسکین من پیشش چوگو شد

بلند اقبال وصافی دل از آنم

که فکر وذکر من پیوسته هو شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۹ز ازل چو دلبر ما به خیال دلبری شد
  2. شمارهٔ ۱۶۰خبر گر از دل آشفته ما یار ما می شد
  3. شمارهٔ ۱۶۱چه نعمتی است اگر یار یار ما می شد
  4. شمارهٔ ۱۶۲به وطن یار سفرکرده ما خوب آمد
  5. شمارهٔ ۱۶۳دلبران از هرطرف ره بر دل ودین بسته اند
  6. شمارهٔ ۱۶۴نور وظلمت را زروی وموی جانان ساختند
  7. شمارهٔ ۱۶۵چوزلف مه رخان ای آسمان چند
  8. شمارهٔ ۱۶۶ساقیا خیز و ده از باده به من جامی چند
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.