پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۴

نور وظلمت را زروی وموی جانان ساختند

کفر وایمان را به هم دست وگریبان ساختند

هفت دوزخ هشت جنت را که می گویند خلق

گوییا از روح وصل وسوز هجران ساختند

تاکه ما را موبه مو آگه کنندازعاشقی

در ازل ما را ز زلف اوپریشان ساختند

کرده اند از بهر هر دردی دوایی برقرار

درد ما را از لب لعل تو درمان سوختند

تاکه سرو از رشک اوبرجا بماند پا به گل

قامت آن شوخ را سروخرامان ساختند

تاکه یوسف را زعشق خویشتن سازی اسیر

بر زنخدان تو چاه از بهر زندان ساختند

تا رباید گوی دلهای خلایق را ز دست

زلف چوگان باز اورا همچو چوگان ساختند

هر بلا کز دوست آید بر سرما خوشدلیم

زیر پتک درد وغم ما راچو سندان ساختند

تا بری ازساحری دل ازبلنداقبال زار

سحر عالم را به چشمان تو پنهان ساختند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۶ساقیا خیز و ده از باده به من جامی چند
  2. شمارهٔ ۱۶۷ساقیا کن کرم از باده به من جامی چند
  3. شمارهٔ ۱۶۸عاقلان گویند کس خودرا به دریا کی زند
  4. شمارهٔ ۱۶۹دست بر گیسو چودلبر می زند
  5. شمارهٔ ۱۷۰ترک من مست چوشد طرف کله بر شکند
  6. شمارهٔ ۱۷۱از خدا خواهم که چو من عاشق زارت کند
  7. شمارهٔ ۱۷۲کس نظر بررخ جانان نکند
  8. شمارهٔ ۱۷۳با زلفت از بوهمسری چون مشک تاتاری کند
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.