پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۳

دلبران از هرطرف ره بر دل ودین بسته اند

عاشقان هم چشم از آن وهم از این بسته اند

هر کجا مرغ دلی باشد اسیر زلف یار

بر سر زلفش مگر چنگال شاهین بسته اند

نافه چین گشته درعالم به خوشبوئی مثل

تاری از زلفش مگر بر نافه چین بسته اند

همسری چون کرد با لعل لبش چشم خروس

ز اینخطا بر فرق اوخونین تبرزین بسته اند

خودندانم بر دل خونین ما دستی زده است

یا خضابی یار را سر پنجه رنگین بسته اند

عزم گردش گوئیا امروز داردترک ما

شهر را از هر طرف می بینم آئین بسته اند

ساقیا می ده که تا تسلیم سازم عقل وهوش

نوعروس دختر رز را چه کابین بسته اند

از بلنداقبال دل بردندچشم وزلف دوست

تهمت او را به خال وخط مشکین بسته اند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۵چوزلف مه رخان ای آسمان چند
  2. شمارهٔ ۱۶۶ساقیا خیز و ده از باده به من جامی چند
  3. شمارهٔ ۱۶۷ساقیا کن کرم از باده به من جامی چند
  4. شمارهٔ ۱۶۸عاقلان گویند کس خودرا به دریا کی زند
  5. شمارهٔ ۱۶۹دست بر گیسو چودلبر می زند
  6. شمارهٔ ۱۷۰ترک من مست چوشد طرف کله بر شکند
  7. شمارهٔ ۱۷۱از خدا خواهم که چو من عاشق زارت کند
  8. شمارهٔ ۱۷۲کس نظر بررخ جانان نکند
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.