پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۵

چوزلف مه رخان ای آسمان چند

مرا داری پریشان حال ودربند

نشدوقتی که گردم از تو خشنود

نشد گاهی که باشم از تو خرسند

به کام من تو از کینی که داری

کنی زهر هلاهل گر خورم قند

مرا از ریش غم دل ریش منمای

مرا خوار وزبون زاین بیش مپسند

به محنت سر برم ایام تاکی

به حسرت بگذرانم روز تا چند

نیارم ازتو هیچ اندیشه دردل

به یکتا کردگار پاک سوگند

ندارم ازتوهرگز چشم یاری

اگر درفارس باشم یا سمرقند

نپندارم پر کاهی است یا کوه

کنی بار دلم گر کوه الوند

تونتوانی کنی پستم که هستم

بلند اقبال از امر خداوند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۷ساقیا کن کرم از باده به من جامی چند
  2. شمارهٔ ۱۶۸عاقلان گویند کس خودرا به دریا کی زند
  3. شمارهٔ ۱۶۹دست بر گیسو چودلبر می زند
  4. شمارهٔ ۱۷۰ترک من مست چوشد طرف کله بر شکند
  5. شمارهٔ ۱۷۱از خدا خواهم که چو من عاشق زارت کند
  6. شمارهٔ ۱۷۲کس نظر بررخ جانان نکند
  7. شمارهٔ ۱۷۳با زلفت از بوهمسری چون مشک تاتاری کند
  8. شمارهٔ ۱۷۴بسکه درزلفت دل من ذکر یا رب میکند
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.