پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۲

به وطن یار سفرکرده ما خوب آمد

یوسفی بودکه اندر بر یعقوب آمد

عاشقان درطرب آئید که معشوق رسید

طالبان در طلب آئید که مطلوب آمد

بس که دل بر سر دل ریخت همی در قدمش

در سرگشته ما سخت لگدکوب آمد

هجر تونوح صفت کرد به پا طوفانی

دل ما بود که درصبر چو ایوب آمد

سرو را با قد تو می نتوان نسبت داد

سیم ساقی چو تو و ساق وی از چوب آمد

می توان خواند ز شاهان بلند اقبالش

هر که درخیل گدایان تومحسوب آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۴نور وظلمت را زروی وموی جانان ساختند
  2. شمارهٔ ۱۶۵چوزلف مه رخان ای آسمان چند
  3. شمارهٔ ۱۶۶ساقیا خیز و ده از باده به من جامی چند
  4. شمارهٔ ۱۶۷ساقیا کن کرم از باده به من جامی چند
  5. شمارهٔ ۱۶۸عاقلان گویند کس خودرا به دریا کی زند
  6. شمارهٔ ۱۶۹دست بر گیسو چودلبر می زند
  7. شمارهٔ ۱۷۰ترک من مست چوشد طرف کله بر شکند
  8. شمارهٔ ۱۷۱از خدا خواهم که چو من عاشق زارت کند
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.