پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۹

ز ازل چو دلبر ما به خیال دلبری شد

دل ما هم ازخیال قد اوصنوبری شد

همه ما مگر نبودیم به هم انیس وهمدم

چه شداینکه او پری گشت وچنین ز ما بری شد

دل ودین قرار و صبر وخردی که داشتم من

همه ازکفم برون زآن بت بهتر از پری شد

مه من تبارک الله نشده دو هفت سال

که چو ماه نخشبی گشته چو سرو کشمری شد

نه چه گفتمش که از قد شده خوبتر ز طوبی

نه چه خواندش که ازچهره چومهر خاوری شد

ز دو لعل شکر افشان تو چه نرخ بوسه کردی

که ستاره در ششم چرخ شنید و مشتری شد

دل شیخ و واعظ از بس که گرفته جای در او

سبب این بود که زلف تو به شکل منبری شد

چه بلندباشد اقبال کسی که ازوصالت

به امید دل رسید ودل او ز غم بری شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۱چه نعمتی است اگر یار یار ما می شد
  2. شمارهٔ ۱۶۲به وطن یار سفرکرده ما خوب آمد
  3. شمارهٔ ۱۶۳دلبران از هرطرف ره بر دل ودین بسته اند
  4. شمارهٔ ۱۶۴نور وظلمت را زروی وموی جانان ساختند
  5. شمارهٔ ۱۶۵چوزلف مه رخان ای آسمان چند
  6. شمارهٔ ۱۶۶ساقیا خیز و ده از باده به من جامی چند
  7. شمارهٔ ۱۶۷ساقیا کن کرم از باده به من جامی چند
  8. شمارهٔ ۱۶۸عاقلان گویند کس خودرا به دریا کی زند
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.