پرش به محتوای اصلی

واقف لاهوری

غزلیات

۱,۰۰۱ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۴۸۱ شوخ من عالم دل‌ها نه به شکر گیرد
  2. شمارهٔ ۴۸۲ پیک اشکم دویده می‌آید
  3. شمارهٔ ۴۸۳ داریم یوسفی که به خوابش کسی ندید
  4. شمارهٔ ۴۸۴ با من مبتلا چه خواهی کرد
  5. شمارهٔ ۴۸۵ گذارش گر سوی گلزار با آن چشم مست افتد
  6. شمارهٔ ۴۸۶ نازک‌دلم شکایت سنگ جفا نکرد
  7. شمارهٔ ۴۸۷ تا مرا دربه‌در نگرداند
  8. شمارهٔ ۴۸۸ غم هجر تو چه گویم که چه با جانم کرد
  9. شمارهٔ ۴۸۹ هجر خونخوار شد چه باید کرد
  10. شمارهٔ ۴۹۰ کی ز جور حبیب می‌نالد
  11. شمارهٔ ۴۹۱ ز بزم غیر چو مست و خراب می‌آید
  12. شمارهٔ ۴۹۲ گر دلت از جفا نمی‌گذرد
  13. شمارهٔ ۴۹۳ دل حاصل ازین سیر و سفر هیچ ندارد
  14. شمارهٔ ۴۹۴ عنبرین موی مرا دیوانه کرد
  15. شمارهٔ ۴۹۵ از چشم یار عاشق اصلاً حذر ندارد
  16. شمارهٔ ۴۹۶ میل پیکان تیر او دارد
  17. شمارهٔ ۴۹۷ دل را رهایی از غم عشقت هوس مباد
  18. شمارهٔ ۴۹۸ دل را جفای عشق کشیدن ضرور شد
  19. شمارهٔ ۴۹۹ تا به هجر تو کار زار افتاد
  20. شمارهٔ ۵۰۰ دل ز پهلونشینی‌های این غمگین به تنگ آمد
  21. شمارهٔ ۵۰۱ فصل گلست و این دل محزون همان که بود
  22. شمارهٔ ۵۰۲ دل تو را نوش خند می‌گوید
  23. شمارهٔ ۵۰۳ همچو روی تو رو نمی‌باشد
  24. شمارهٔ ۵۰۴ به رغبتی که خورم خون کسی شراب نخورد
  25. شمارهٔ ۵۰۵ ای عشق مژده نوگل خندان ما رسید
  26. شمارهٔ ۵۰۶ از صبا نکهت گیسوی کسی می‌آید
  27. شمارهٔ ۵۰۷ از لعل یار بوسه کجا می‌توان خرید
  28. شمارهٔ ۵۰۸ بهر علاج من نه دوا می‌توان خرید
  29. شمارهٔ ۵۰۹ دیده را گریه‌ناک خواهم کرد
  30. شمارهٔ ۵۱۰ گر قدسیان دهان تو یک‌بار بو کنند
  31. شمارهٔ ۵۱۱ خودنمایی ز من نمی‌آید
  32. شمارهٔ ۵۱۲ ماه نو ابرو کشید و این اشارت می‌کند
  33. شمارهٔ ۵۱۳ حال مرا چه دانند این غم ندیدهٔ چند
  34. شمارهٔ ۵۱۴ سرو مهر من دل از لطف تو لرزان می‌شود
  35. شمارهٔ ۵۱۵ شانه چون دست آن بت چین را به گیسو می‌زند
  36. شمارهٔ ۵۱۶ ندارد همچون من یک آشنا درد
  37. شمارهٔ ۵۱۷ از دلم تیر یار می‌گذرد
  38. شمارهٔ ۵۱۸ می خورده شوخ من عرق‌آلود می‌رسد
  39. شمارهٔ ۵۱۹ رفتن او سبب رفتن جان می‌گردد
  40. شمارهٔ ۵۲۰ اگر به بزم تو نالیدنم هوس باشد
  41. شمارهٔ ۵۲۱ عاشقی هر که اختیار کند
  42. شمارهٔ ۵۲۲ در عشق خواست غیر که چون ما شود نشد
  43. شمارهٔ ۵۲۳ از کوی تو رفتن نتوانم چه توان کرد
  44. شمارهٔ ۵۲۴ چه‌سان زنم نفسی خوش که همدمان رفتند
  45. شمارهٔ ۵۲۵ خاک در تو همره باد صبا رسید
  46. شمارهٔ ۵۲۶ ای دریغا که خوی او گردید
  47. شمارهٔ ۵۲۷ بر سرم گل زده از زخم نمایانی چند
  48. شمارهٔ ۵۲۸ ز چشمم خون نه اکنون می‌تراود
  49. شمارهٔ ۵۲۹ نوید وصل تو باید سحرگهی آورد
  50. شمارهٔ ۵۳۰ دلم را در ره عشقت سر شادی نمی‌باشد
  51. شمارهٔ ۵۳۱ بر من دواسپه تاخته غم یا علی مدد
  52. شمارهٔ ۵۳۲ دردا که شرم چشم تو را بیش و کم نماند
  53. شمارهٔ ۵۳۳ تا خط و چهرهٔ جانان به نظر می‌آید
  54. شمارهٔ ۵۳۴ چشم او رهزن ایمان به‌نظر می‌آید
  55. شمارهٔ ۵۳۵ شب بر سر کوی تو کسی گرم فغان بود
  56. شمارهٔ ۵۳۶ غم مرا افکند از پا غمگساران را چه شد
  57. شمارهٔ ۵۳۷ یارم از لطف به لب کار مسیحا می‌کرد
  58. شمارهٔ ۵۳۸ ای خوشا طالع پیری که جوانی دارد
  59. شمارهٔ ۵۳۹ خنجر به کف او را گذری بر سرم افتاد
  60. شمارهٔ ۵۴۰ دل در شط غمت به قرار آشنا نشد

متن اشعار به نقل از گنجور.