پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۰

گر قدسیان دهان تو یک‌بار بو کنند

دیگر کجا به غنچه فردوس رو کنند

گر یک نظر به قامت رعنای او کنند

شمشاد و سرو سر ز خجالت فروکنند

رنگ قبول سوختگان را نداده‌اند

جای شنیده‌ای که گل شمع بو کنند

خلقی ستاده بر در او رنگ باخته

تا از می وصال که را سرخرو کنند

سررشته گم کنند چو بینند زخم من

آنان‌که چاک سینهٔ گل را رفو کنند

یک شب ز بزم سوختگان گم شوم اگر

پروانه‌ها به شمع مرا جست‌وجو کنند

اکسیر را به خاک ندامت نشانده‌اند

جمعی که خاک کوی تو را رفت‌رو کنند

کی در جهان نمک بنماید حلاوتی

موران خط چو بر شکر او غلو کنند

تا چند غایبانه زند لاف از صفا

ای کاش با تو آینه را روبه‌رو کنند

گوید مرا که بوسه به خاک درش مزن

باید که خاک در دهن پندگو کنند

در باغ خون سوختهٔ داغ لاله را

سودائیان زلف تو چون مشک بو کنند

آنان‌که از عتاب تو لذت گرفته‌اند

دشنامی از لب به دعا آرزو کنند

آنجا که رنگ می‌پرد از روی آفتاب

واقف چه ذره‌ایست کزو گفت‌وگو کنند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۲ماه نو ابرو کشید و این اشارت می‌کند
  2. شمارهٔ ۵۱۳حال مرا چه دانند این غم ندیدهٔ چند
  3. شمارهٔ ۵۱۴سرو مهر من دل از لطف تو لرزان می‌شود
  4. شمارهٔ ۵۱۵شانه چون دست آن بت چین را به گیسو می‌زند
  5. شمارهٔ ۵۱۶ندارد همچون من یک آشنا درد
  6. شمارهٔ ۵۱۷از دلم تیر یار می‌گذرد
  7. شمارهٔ ۵۱۸می خورده شوخ من عرق‌آلود می‌رسد
  8. شمارهٔ ۵۱۹رفتن او سبب رفتن جان می‌گردد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.