پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۵

شانه چون دست آن بت چین را به گیسو می‌زند

او ز روی بی‌دماغی چین به ابرو می‌زند

من به آن ابروکمان جان بی‌تأمل می‌‌دهم

تیرش از بهر چه انگشتم به پهلو می‌زند

از کجا آورده باشی این غرور ای ساده‌رو

پشت دست آینه را حسن تو رو می‌زند

می‌کند در طرفهٔ‌العینی جهانی را هلاک

طعنه مژگان تو بر فوج هلاکو می‌زند

با وجود آنکه دلی یک مشت خاکستر شده است

قمری‌آسا در غم آن سرو کوکو می‌زند

بس که شوخی دارد آن ترک شکارانداز من

چشمش از ابروکمان بر فرق آهو می‌زند

نیست حد ساده‌رویان با تو هم‌زانوشدن

ماه در پیش رخت از دور زانو می‌زند

خط برون آورد و غافل‌تر شد از احوال من

چار ابرو گشت و خواب چار پهلو می‌زند

واقف این دست ز دامان تو دور افتاده را

گاه بر سر، گاه بر رو، گه به زانو، می‌زند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۷از دلم تیر یار می‌گذرد
  2. شمارهٔ ۵۱۸می خورده شوخ من عرق‌آلود می‌رسد
  3. شمارهٔ ۵۱۹رفتن او سبب رفتن جان می‌گردد
  4. شمارهٔ ۵۲۰اگر به بزم تو نالیدنم هوس باشد
  5. شمارهٔ ۵۲۱عاشقی هر که اختیار کند
  6. شمارهٔ ۵۲۲در عشق خواست غیر که چون ما شود نشد
  7. شمارهٔ ۵۲۳از کوی تو رفتن نتوانم چه توان کرد
  8. شمارهٔ ۵۲۴چه‌سان زنم نفسی خوش که همدمان رفتند
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.