پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۲

در عشق خواست غیر که چون ما شود نشد

بسیار سعی کرد که شیدا شود نشد

برخاست سرو تا به قد تو شود نشد

بسیار قد کشید که رعنا شود نشد

رفتی به سیر گلشن و از رشک روی تو

گل چهره برفروخت که زیبا شود نشد

عمرم به بزم یار سرآمد به خامشی

گفتم که راه حرف به او وا شود نشد

خوناب دل به سطر نخستین تمام شد

شرح غم تو خواستم انشا شود نشد

با ما نگشت در سفر عشق کس رفیق

دل عهد بسته بود که هم‌پا شود نشد

بسیار کردم ای دل گم گشته جست‌وجو

کز هیچ‌جا سراغ تو پیدا شود نشد

در عشق عمرها نفسی آتشین زدم

شاید که یک نفس به تو گیرا شود نشد

در بزم او چو شمع شب آتش زدم به خویش

گفتم که یار انجمن‌آرا شود نشد

در چارسوی وصل دلم نقد جان به کف

هر سو بسی دوید که سودا شود نشد

شد کوچه‌گرد شهر پس از مرگ خاک من

گفتم غبار دامن صحرا شود نشد

چاکی زدم به سینه ز بس دل گرفتگی

گفتم دری به روی دلم وا شود نشد

گوهر شد از فسردگی افسوس قطره‌ام

من داشتم امید که دریا شود نشد

واقف دوباره دیدن یارم نداد دست

این درس خواستم که مثنا شود نشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۴چه‌سان زنم نفسی خوش که همدمان رفتند
  2. شمارهٔ ۵۲۵خاک در تو همره باد صبا رسید
  3. شمارهٔ ۵۲۶ای دریغا که خوی او گردید
  4. شمارهٔ ۵۲۷بر سرم گل زده از زخم نمایانی چند
  5. شمارهٔ ۵۲۸ز چشمم خون نه اکنون می‌تراود
  6. شمارهٔ ۵۲۹نوید وصل تو باید سحرگهی آورد
  7. شمارهٔ ۵۳۰دلم را در ره عشقت سر شادی نمی‌باشد
  8. شمارهٔ ۵۳۱بر من دواسپه تاخته غم یا علی مدد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.