پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۶

ای دریغا که خوی او گردید

یار دل‌جو بهانه‌جو گردید

سر موی ز دل نیافت نشان

جان در آن زلف مو به مو گردید

محض از روی بی‌حیایی‌ها

با تو آیینه روبه‌رو گردید

دید تا چاک آن گریبان را

زخم من دشمن رفو گردید

چون تو سروی نیافت آب روان

گرچه در باغ جو به جو گردید

وصف خط تو را رقم کردم

سطر چون زلف مشکبو گردید

در سراغ تو ماه من خورشید

در به در رفت و کو به کو گردید

واقف از دیدن نکورویان

صورت حال من نکو گردید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۸ز چشمم خون نه اکنون می‌تراود
  2. شمارهٔ ۵۲۹نوید وصل تو باید سحرگهی آورد
  3. شمارهٔ ۵۳۰دلم را در ره عشقت سر شادی نمی‌باشد
  4. شمارهٔ ۵۳۱بر من دواسپه تاخته غم یا علی مدد
  5. شمارهٔ ۵۳۲دردا که شرم چشم تو را بیش و کم نماند
  6. شمارهٔ ۵۳۳تا خط و چهرهٔ جانان به نظر می‌آید
  7. شمارهٔ ۵۳۴چشم او رهزن ایمان به‌نظر می‌آید
  8. شمارهٔ ۵۳۵شب بر سر کوی تو کسی گرم فغان بود
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.