پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۹

نوید وصل تو باید سحرگهی آورد

گدای کوی تو را مژدهٔ شهی آورد

بلندتر زدم از ماه خرگه طالع

ز مژدهٔ که ازان ماه خرگهی آورد

ز نغمه‌ای که ازان زلف مشکبار رسید

شب درازم غمم رو به کوتهی آورد

یقین بدان که تهی‌دست قسمت ازلی است

کسی که کاسه ز سکوی مغان تهی آورد

ز راه میکنده گردید شیخ روگردان

به حیرتم که چرا رو به گمرهی آورد

پی عیادت من یار با رقیب آمد

برای بنده چه مرگی به همرهی آورد

چه گویمت ز رفیق طریق یعنی دل

که همرهی‌اش بلا بر سر رهی آورد

نسیم می‌رسد از گرد راه بیا واقف

که او ز یار سفرکرده آگهی آورد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۱بر من دواسپه تاخته غم یا علی مدد
  2. شمارهٔ ۵۳۲دردا که شرم چشم تو را بیش و کم نماند
  3. شمارهٔ ۵۳۳تا خط و چهرهٔ جانان به نظر می‌آید
  4. شمارهٔ ۵۳۴چشم او رهزن ایمان به‌نظر می‌آید
  5. شمارهٔ ۵۳۵شب بر سر کوی تو کسی گرم فغان بود
  6. شمارهٔ ۵۳۶غم مرا افکند از پا غمگساران را چه شد
  7. شمارهٔ ۵۳۷یارم از لطف به لب کار مسیحا می‌کرد
  8. شمارهٔ ۵۳۸ای خوشا طالع پیری که جوانی دارد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.