پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۶

غم مرا افکند از پا غمگساران را چه شد

دست بر من یافت دشمن دوستداران را چه شد

برگ برگ گلبن امیدم از لب تشنگی

با زبان حال می‌گوید که یاران را چه شد

می‌دهم جان از پی یک صوت دلکش ای دریغ

شور زاغان است در گلشن هزاران را چه شد

آشناروی نمی‌بینم همه بیگانه‌اند

جمله اغیارند درین بزم یاران را چه شد

شاید روز وصال او غمم از دل برد

غنچه‌ام نشکفت تأثیر بهاران را چه شد

ما سپندآسا به یک جا جمله پیشش سوختیم

او نمی‌پرسد که مست و بی‌قراران را چه شد

بی‌خود از مستی به چاه آن ذقن افتاده‌ایم

عذر ما این است باری هوشیاران را چه شد

از برای ناوکی پر می‌زند دل در برم

غمزهٔ صیدافکن این دل شکاران را چه شد

بر سر کوی تو خاک عاشقان بر باد رفت

بر زبانت نگذرد این خاکساران را چه شد

واقف از غمخانه‌ام گرد تکلف کس نرفت

گریهٔ مستانه و سیل بهاران را چه شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۸ای خوشا طالع پیری که جوانی دارد
  2. شمارهٔ ۵۳۹خنجر به کف او را گذری بر سرم افتاد
  3. شمارهٔ ۵۴۰دل در شط غمت به قرار آشنا نشد
  4. شمارهٔ ۵۴۱او می‌رود از رفتنش آرام جانم می‌رود
  5. شمارهٔ ۵۴۲بتان که گفت ازین گونه ترکتاز کنید
  6. شمارهٔ ۵۴۳نه فکر بوس نه ذکر کنار باید کرد
  7. شمارهٔ ۵۴۴آن کسانی که دل از زلف تو برمی‌آرند
  8. شمارهٔ ۵۴۵بهار آمد ز خویش و آشنا بیگانه خواهم شد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.