پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۹

خنجر به کف او را گذری بر سرم افتاد

دل در طپش افتاد چنان کز برم افتاد

پرواز نمود از دلم امید رهایی

در کنج قفس بس که طپیدن پرم افتاد

قمری شد وگردید به گرد سر آن سرو

او را چو گذر بر کف خاکسترم افتاد

گفتم چو خورد باده دهد کام دل آن شوخ

ساغر زد و آتش شد و در بسترم افتاد

می‌خواست که بیرون رود از کوی تو واقف

برخاست ز صد ضعف ز جا لاجرم افتاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۱او می‌رود از رفتنش آرام جانم می‌رود
  2. شمارهٔ ۵۴۲بتان که گفت ازین گونه ترکتاز کنید
  3. شمارهٔ ۵۴۳نه فکر بوس نه ذکر کنار باید کرد
  4. شمارهٔ ۵۴۴آن کسانی که دل از زلف تو برمی‌آرند
  5. شمارهٔ ۵۴۵بهار آمد ز خویش و آشنا بیگانه خواهم شد
  6. شمارهٔ ۵۴۶به هجران ذکر وصل یار جانی خوش نمی‌آید
  7. شمارهٔ ۵۴۷جانم زین درد بر لب آمد
  8. شمارهٔ ۵۴۸به کف پیمانه گل بر سر چه‌ها رنگ حنا دارد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.