پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۵۴۰

دل در شط غمت به قرار آشنا نشد

دردا که کشتیم به کنار آشنا نشد

بر باد داد خاک جهان را هوای تو

با دامن تو هیچ غبار آشنا نشد

تا دامن وصال تو از دست داده‌ام

دستم ز کار رفت و به کار اشنا نشد

تنها نه ننگ دودهٔ آدم شدم ز عشق

با من سگ در تو ز عار آشنا نشد

راز درون پرده چه‌سان برملا فتاد

در بزم ما که زخمه به تار آشنا نشد

بی او قدح قدح می گلرنگ می‌خورد

رنگ خزانیم به بهار آشنا نشد

سرشار مهر تو نکشد رنج درد سر

مست محبت تو خمار آشنا نشد

بیگانه ماند بلبلم از فکر آشیان

این گل‌پرست با خس و خار آشنا نشد

صد چاک در دلم زدی ای شوخ وای من

این شانه گر به طرهٔ یار آشنا نشد

خونم تمام گریهٔ خونین به خاک ریخت

آن این حنا به دست نگار آشنا نشد

رفتم من از میان به امید وصال او

وان آرزوی دل به کنار آشنا نشد

واقف بگو چه چاره کنم بعد ازین که من

بیگانه گشتم از خود و یار آشنا نشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۲بتان که گفت ازین گونه ترکتاز کنید
  2. شمارهٔ ۵۴۳نه فکر بوس نه ذکر کنار باید کرد
  3. شمارهٔ ۵۴۴آن کسانی که دل از زلف تو برمی‌آرند
  4. شمارهٔ ۵۴۵بهار آمد ز خویش و آشنا بیگانه خواهم شد
  5. شمارهٔ ۵۴۶به هجران ذکر وصل یار جانی خوش نمی‌آید
  6. شمارهٔ ۵۴۷جانم زین درد بر لب آمد
  7. شمارهٔ ۵۴۸به کف پیمانه گل بر سر چه‌ها رنگ حنا دارد
  8. شمارهٔ ۵۴۹غم ندارم گر به غربت روزگارم می‌کشد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.