پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۸

ای خوشا طالع پیری که جوانی دارد

از جهان گذران سرو روانی دارد

تا که را تیر کمان‌ابروی من بنوازد

که به هر گوشه چو من دل نگرانی دارد

ای که گویی که مرو در پی آن شاه سوار

با کسی گوی که در دست عنانی دارد

نخورد قطرهٔ آبی و صفیری نکشد

در کمین مرغ دلم سخت کمانی دارد

ذکر خیرت نه همین ورد زبان است مرا

می‌کند وصف تو را هر که زبانی دارد

نیست یک دل که خراشیدهٔ مژگان تو نیست

هرکس از ناوک ناز تو نشانی دارد

ای که از جور فلک می‌طلبی راه گریز

رو به میخانه که خوش امن و امانی دارد

می‌کشی تیغ پی قتل من ای شوخ مگر

عاشق دلشده در زعم تو جانی دارد

دم ز سودای سر زلف تو باید نزند

هر که اندیشه‌ای از سود و زیانی دارد

هر کجا تنگدلی سر به گریبان بینم

رشکم آید که غم غنچه دهانی دارد

لاغرم گرچه حقارت مکنیدم یاران

یار باریک‌تر از موی میانی دارد

گل رخسار تو گر زرد شد افسرده مشو

زانکه هر باغ بهاری و خزانی دارد

واقف از فکر دهانت شده معدوم هنوز

بر خود از هستی موهوم گمانی دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۰دل در شط غمت به قرار آشنا نشد
  2. شمارهٔ ۵۴۱او می‌رود از رفتنش آرام جانم می‌رود
  3. شمارهٔ ۵۴۲بتان که گفت ازین گونه ترکتاز کنید
  4. شمارهٔ ۵۴۳نه فکر بوس نه ذکر کنار باید کرد
  5. شمارهٔ ۵۴۴آن کسانی که دل از زلف تو برمی‌آرند
  6. شمارهٔ ۵۴۵بهار آمد ز خویش و آشنا بیگانه خواهم شد
  7. شمارهٔ ۵۴۶به هجران ذکر وصل یار جانی خوش نمی‌آید
  8. شمارهٔ ۵۴۷جانم زین درد بر لب آمد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.