پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۷

یارم از لطف به لب کار مسیحا می‌کرد

کشتگان ستم خویشتن احیا می‌کرد

سود و سرمایه زبان کرد پریشان شده دل

آه زان روز که با زلف تو سودا می‌کرد

ما به پیش دل سختش سپر انداخته‌ایم

کوهکن بود که او جنگ به خارا می‌کرد

درد تنهاییم ای شوخ کمان‌ابرو کشت

کاشکی تیر تو در پهلوی من جا می‌کرد

امشب از سوختن خویش مرا ذوقی بود

در پس پرده مگر یار تماشا می‌کرد

این زمان غیر درین لطف به من گشته شریک

یاد روزی که ستم با من تنها می‌کرد

شب که از سنگدلی‌های تو می‌نالیدم

ناله‌ام رخنه درین گنبد مینا می‌کرد

شکر آن غمزه چه گوییم که دلجویی کرد

دل گم‌گشتهٔ ما ورنه که پیدا می‌کرد

همچو آن کس که ز تب در هذیان می‌افتد

شمع با روی تو شب دعوی بیجا می‌کرد

دید چون دام تو را تن به گرفتاری داد

آنکه آزادی کونین تمنا می‌کرد

زنده‌ام داشت به این حیلهٔ بی‌جور و جفا

او که هر روز به من وعدهٔ فردا می‌کرد

واقف آن شوخ که عمری به دلم زد ناخن

گرهی کاش ز کار دل من وا می‌کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۹خنجر به کف او را گذری بر سرم افتاد
  2. شمارهٔ ۵۴۰دل در شط غمت به قرار آشنا نشد
  3. شمارهٔ ۵۴۱او می‌رود از رفتنش آرام جانم می‌رود
  4. شمارهٔ ۵۴۲بتان که گفت ازین گونه ترکتاز کنید
  5. شمارهٔ ۵۴۳نه فکر بوس نه ذکر کنار باید کرد
  6. شمارهٔ ۵۴۴آن کسانی که دل از زلف تو برمی‌آرند
  7. شمارهٔ ۵۴۵بهار آمد ز خویش و آشنا بیگانه خواهم شد
  8. شمارهٔ ۵۴۶به هجران ذکر وصل یار جانی خوش نمی‌آید
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.