پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۲

دردا که شرم چشم تو را بیش و کم نماند

در نرگس تو رنگ حنا یک قلم نماند

شد فوت فرصت و تو به بالین نیامدی

این خسته را ز عمر به جز یک دو دم نماند

ای چشم بخت گریه به حالم مکن که من

وقتی گدا شدم که نشان کرم نماند

بوداست دل مرا گه و بیگاه غمگسار

آخر ز دستبر تو آن نیز هم نماند

خون دل و جگر همه از راه دیده رفت

در چشمه‌سار گریه کنون نیز نم نماند

ناخن زدی مرا به دل آواز برنخاست

ساز شکسته‌ام که درو زیر و بم نماند

واقف دل تو گم شده غمگین مشو ببین

آیینهٔ سکندری و جام جم نماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۴چشم او رهزن ایمان به‌نظر می‌آید
  2. شمارهٔ ۵۳۵شب بر سر کوی تو کسی گرم فغان بود
  3. شمارهٔ ۵۳۶غم مرا افکند از پا غمگساران را چه شد
  4. شمارهٔ ۵۳۷یارم از لطف به لب کار مسیحا می‌کرد
  5. شمارهٔ ۵۳۸ای خوشا طالع پیری که جوانی دارد
  6. شمارهٔ ۵۳۹خنجر به کف او را گذری بر سرم افتاد
  7. شمارهٔ ۵۴۰دل در شط غمت به قرار آشنا نشد
  8. شمارهٔ ۵۴۱او می‌رود از رفتنش آرام جانم می‌رود
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.