پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۵

خاک در تو همره باد صبا رسید

چشم مرا ز غیب عجب توتیا رسید

از مدعی خطا شد و تیرش به ما رسید

شکر خدا که بر حسب مدعا رسید

هرچند دورم از تو من ای سنگ‌دل ولی

آنجا تو دل شکستی و اینجا صدا رسید

سیماب رشک می‌برد از بی‌قراریم

این اضطراب آه به من از کجا رسید

بوی گل بهشت‌پسندش نمی‌افتد

بنگر که بی‌دماغی او تا کجا رسید

با آنکه ناشگفتگی‌ام غنچه ساخته است

باید مرا به حال دل تنگ وا رسید

شکر تو ای بهار چمن چون ادا کند

گل از تو برگ یافت به بلبل نوا رسید

در بزم او که سوخته‌ای دم نمی‌زند

از ناله‌ای سپند به فریاد ما رسید

دشنامی از لبش نشنیدم ای دریغ

وز ما هزار بار به گوشش دعا رسید

لطف نهان یار بنازم که تیر او

دل را جدا رسید و جگر را جدا رسید

پروای ما نمی‌کند آن شخ کمان ولی

ما را رسید ناوک او هر کرا رسید

منت‌پذیر مردم بیگانه‌ام نساخت

چشمت به دادم از نگه آشنا رسید

از فیض فقر این همه شیرین‌سخن شدم

واقف مرا شکر ز نی بوریا رسید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۷بر سرم گل زده از زخم نمایانی چند
  2. شمارهٔ ۵۲۸ز چشمم خون نه اکنون می‌تراود
  3. شمارهٔ ۵۲۹نوید وصل تو باید سحرگهی آورد
  4. شمارهٔ ۵۳۰دلم را در ره عشقت سر شادی نمی‌باشد
  5. شمارهٔ ۵۳۱بر من دواسپه تاخته غم یا علی مدد
  6. شمارهٔ ۵۳۲دردا که شرم چشم تو را بیش و کم نماند
  7. شمارهٔ ۵۳۳تا خط و چهرهٔ جانان به نظر می‌آید
  8. شمارهٔ ۵۳۴چشم او رهزن ایمان به‌نظر می‌آید
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.