پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۹

رفتن او سبب رفتن جان می‌گردد

جهان به همراهی آن سرو روان می‌گردد

از برم ای دل دیوانه کجا رفتی آه

طفل اشکم به سراغ تو دوان می‌گردد

تا در آفاق کند مثل تو ماهی پیدا

سال‌ها شد که فلک گرد جهان می‌گردد

شیخ از دختر رز این همه پرهیز از چیست

صحبتی هست کزو پیر جوان می‌گردد

می‌شود آفت جان شوق چو مستولی شد

دل طپیدن چو فزون شد خفقان می‌گردد

چون شدی پیر مده درد سر هم‌نفسان

گوشه‌ای گیر چو گوش تو گران می‌گردد

واقف از نکتهٔ موهوم سخن می‌گوید

در حدیث دهنش هیچ‌مدان می‌گردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۱عاشقی هر که اختیار کند
  2. شمارهٔ ۵۲۲در عشق خواست غیر که چون ما شود نشد
  3. شمارهٔ ۵۲۳از کوی تو رفتن نتوانم چه توان کرد
  4. شمارهٔ ۵۲۴چه‌سان زنم نفسی خوش که همدمان رفتند
  5. شمارهٔ ۵۲۵خاک در تو همره باد صبا رسید
  6. شمارهٔ ۵۲۶ای دریغا که خوی او گردید
  7. شمارهٔ ۵۲۷بر سرم گل زده از زخم نمایانی چند
  8. شمارهٔ ۵۲۸ز چشمم خون نه اکنون می‌تراود
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.