پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۸

می خورده شوخ من عرق‌آلود می‌رسد

آن فتنه‌ای که بیم ازو بود می‌رسد

قسمت ببین که از لب شیرین نوخطان

حلوا به دیگران و به ما دود می‌رسد

اعضای او ز بس که ملاحت سرشته‌اند

زخمم ز دست یار نمک‌سود می‌رسد

در عشق اگرچه هست زبان بر سر زبان

دل جمع دار سود بر سود می‌رسد

رفتم ز خود ز آمدن سروقامتی

پنداشتم قیامت موعد می‌رسد

گرم است مجلس کسی امشب ز ناله‌ام

مطرب در آتش ار فکند عود می‌رسد

وقت است واقف از زخ او آب چشم ده

می خورده شوخ من عرق‌آلود می‌رسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۰اگر به بزم تو نالیدنم هوس باشد
  2. شمارهٔ ۵۲۱عاشقی هر که اختیار کند
  3. شمارهٔ ۵۲۲در عشق خواست غیر که چون ما شود نشد
  4. شمارهٔ ۵۲۳از کوی تو رفتن نتوانم چه توان کرد
  5. شمارهٔ ۵۲۴چه‌سان زنم نفسی خوش که همدمان رفتند
  6. شمارهٔ ۵۲۵خاک در تو همره باد صبا رسید
  7. شمارهٔ ۵۲۶ای دریغا که خوی او گردید
  8. شمارهٔ ۵۲۷بر سرم گل زده از زخم نمایانی چند
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.