پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۴

سرو مهر من دل از لطف تو لرزان می‌شود

بر سر من سایه‌ات ابر زمستان می‌شود

در بهاران توبه از می کردم و نادم شدم

حرف بی‌جا هر که می‌گوید پشیمان می‌شود

جابه‌جا از گریه تخم‌افشانی گل کرده‌ام

عندلیبان مژده‌ای عالم گلستان می‌شود

آخر از بیداد تو کارم به بی‌دردی کشید

دل چو بیند محنت بسیار سندان می‌شود

هر کجا سر می‌شود حرفی ز اشک و آه من

برق می‌اید نخستین ابر و باران می‌شود

یک قلم بر دفتر بیداد خط خواهد کشید

عاقبت آن نرگس کافر مسلمان می‌شود

من برای خدمت او از دل و جان حاضرم

غم اگر در کلبه‌ام ناخوانده مهمان می‌شود

اجرها دارد فراهم‌کردن اوراق دل

جمع چون گردید این سی‌پاره قرآن می‌شود

هر که دارد پخته‌مغزی در جنون از بخت سبز

گر خورد سنگش به سر چون پسته خندان می‌شود

بس که دلتنگی نصیبم زین گلستان غنچه‌سان

گل مرا در پیرهن چاک گریبان می‌شود

می‌شود نوروز واقف چون زمستان بگذرد

زاهد بارد چو میرد عید مستان می‌شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۶ندارد همچون من یک آشنا درد
  2. شمارهٔ ۵۱۷از دلم تیر یار می‌گذرد
  3. شمارهٔ ۵۱۸می خورده شوخ من عرق‌آلود می‌رسد
  4. شمارهٔ ۵۱۹رفتن او سبب رفتن جان می‌گردد
  5. شمارهٔ ۵۲۰اگر به بزم تو نالیدنم هوس باشد
  6. شمارهٔ ۵۲۱عاشقی هر که اختیار کند
  7. شمارهٔ ۵۲۲در عشق خواست غیر که چون ما شود نشد
  8. شمارهٔ ۵۲۳از کوی تو رفتن نتوانم چه توان کرد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.