پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۱

خودنمایی ز من نمی‌آید

بی‌حیایی ز من نمی‌آید

نشوم شعله سان زبان‌آور

ژاژخایی ز من نمی‌آید

روستایی وادی عشقم

میرزایی ز من نمی‌آید

خاک شور خرابهٔ خویشم

مشک‌سایی ز من نمی‌آید

چون بگویم که من سگ یارم

خودستایی ز من نمی‌آید

نکشم سوی خود خسیسان را

کهربایی ز من نمی‌آید

شمع افسرده‌ام درین محفل

روشنایی ز من نمی‌آید

با چنین خلق خلق بیگانه

آشنایی ز من نمی‌آید

دورم از خاک آستانهٔ یار

بادپایی ز من نمی‌آید

واقف از خانه برنمی‌آیم

خودنمایی ز من نمی‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۳حال مرا چه دانند این غم ندیدهٔ چند
  2. شمارهٔ ۵۱۴سرو مهر من دل از لطف تو لرزان می‌شود
  3. شمارهٔ ۵۱۵شانه چون دست آن بت چین را به گیسو می‌زند
  4. شمارهٔ ۵۱۶ندارد همچون من یک آشنا درد
  5. شمارهٔ ۵۱۷از دلم تیر یار می‌گذرد
  6. شمارهٔ ۵۱۸می خورده شوخ من عرق‌آلود می‌رسد
  7. شمارهٔ ۵۱۹رفتن او سبب رفتن جان می‌گردد
  8. شمارهٔ ۵۲۰اگر به بزم تو نالیدنم هوس باشد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.