پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۸

غم هجر تو چه گویم که چه با جانم کرد

این غم آخر به اجل دست و گریبانم کرد

پرده برداشت ز روی تو به وجه احسن

باد شرمندهٔ این لطف نمایانم کرد

دوش از سادگی آیینه به دستت دادم

آن قدر محو تو گردید که حیرانم کرد

گر بگویم به تو چون شمع عرق خواهی کرد

آنچه شب‌ها تب هجران تو با جانم کرد

بود در کار مرا برگ سفر در ره عشق

دیده لخت جگر آورد به دامانم کرد

بوی دل‌سوختگی می‌دمد از پیرهنم

شمع گویی که گل خود به گریبانم کرد

از سر زلف تو امشب دل سودازده‌ام

آن‌قدر گفت پریشان که پریشانم کرد

واقف از داغ غم عشق شکفتم گل گل

گلی افتاد به دستم که گلستانم کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۰کی ز جور حبیب می‌نالد
  2. شمارهٔ ۴۹۱ز بزم غیر چو مست و خراب می‌آید
  3. شمارهٔ ۴۹۲گر دلت از جفا نمی‌گذرد
  4. شمارهٔ ۴۹۳دل حاصل ازین سیر و سفر هیچ ندارد
  5. شمارهٔ ۴۹۴عنبرین موی مرا دیوانه کرد
  6. شمارهٔ ۴۹۵از چشم یار عاشق اصلاً حذر ندارد
  7. شمارهٔ ۴۹۶میل پیکان تیر او دارد
  8. شمارهٔ ۴۹۷دل را رهایی از غم عشقت هوس مباد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.