پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۲

گر دلت از جفا نمی‌گذرد

دل من از وفا نمی‌گذرد

از سر گریه نگذرم هرگز

از سرم آب تا نمی‌گذرد

تا گذشت است تیرش از دل غیر

از دل ما چه‌ها نمی‌گذرد

نیست یک شب که از سر زلفت

بر سر من بلا نمی‌گذرد

خانه‌ام برد سیل اشک و هنوز

از سر ماجرا نمی‌گذرد

وه چه بیگانه‌ای که در بزمت

سخن آشنا نمی‌گذرد

جان من ننگ نیست نام وفا

بر زبانت چرا نمی‌گذرد

همه‌جا سرگذشت من خوانند

این حکایت کجا نمی‌گذرد

نیست یک ساعت از شب و روزم

که به یاد شما نمی‌گذرد

گاه دشنام دادن تو مرا

بر زبان جز دعا نمی‌گذرد

جز بلا کس ز بی‌کسی واقف

بر من مبتلا نمی‌گذرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۴عنبرین موی مرا دیوانه کرد
  2. شمارهٔ ۴۹۵از چشم یار عاشق اصلاً حذر ندارد
  3. شمارهٔ ۴۹۶میل پیکان تیر او دارد
  4. شمارهٔ ۴۹۷دل را رهایی از غم عشقت هوس مباد
  5. شمارهٔ ۴۹۸دل را جفای عشق کشیدن ضرور شد
  6. شمارهٔ ۴۹۹تا به هجر تو کار زار افتاد
  7. شمارهٔ ۵۰۰دل ز پهلونشینی‌های این غمگین به تنگ آمد
  8. شمارهٔ ۵۰۱فصل گلست و این دل محزون همان که بود
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.