پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۰

دل ز پهلونشینی‌های این غمگین به تنگ آمد

زهی قسمت ز من هم‌صحبت دیرین به تنگ آمد

به سروقتم بیارید آن طبیب درد دل‌ها را

که از بیماری من بستر و بالین به تنگ آمد

نگه را کارفرما باش شوخی را به کار آور

نغافل جان من بیزار شد تمکین به تنگ آمد

قبا از پرده‌های چشم خونبارم کجا پوشد

بتی کز جامهٔ برگ گل و نسرین تنگ آمد

دلا تا کی دعای بی‌اثر شرمت نمی‌آید

دگر بس کن ملک از گفتن آمین به تنگ آمد

تو از نظارهٔ من روی درهم می‌کشی ترسم

کسی گوید که این شاخ گل از گلچین به تنگ آ»د

هجوم تلخ‌کامی آن‌قدر شد بر سر واقف

که از شیرینی خوردن لب شیرین به تنگ آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۲دل تو را نوش خند می‌گوید
  2. شمارهٔ ۵۰۳همچو روی تو رو نمی‌باشد
  3. شمارهٔ ۵۰۴به رغبتی که خورم خون کسی شراب نخورد
  4. شمارهٔ ۵۰۵ای عشق مژده نوگل خندان ما رسید
  5. شمارهٔ ۵۰۶از صبا نکهت گیسوی کسی می‌آید
  6. شمارهٔ ۵۰۷از لعل یار بوسه کجا می‌توان خرید
  7. شمارهٔ ۵۰۸بهر علاج من نه دوا می‌توان خرید
  8. شمارهٔ ۵۰۹دیده را گریه‌ناک خواهم کرد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.