پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۸

بهر علاج من نه دوا می‌توان خرید

ای دردمند خاک شفا می‌توان خرید

آبی که خضر خورد و سکندر سراغ کرد

آن تشنگان آبله‌پا می‌توان خرید

گر نقد وقت را نکند دل به هرزه صرف

از چارسوی دهر چه‌ها می‌توان خرید

امیدهای ما همه مردند نوجوان

نیلی برای رخت عزا می‌توان خرید

در کشوری که عشق دهد درد را رواح

رنگ شکسته را به طلا می‌توان خرید

هستم متاع؟؟؟؟؟ این چارسو ولی

این غم روزگار به سرا می‌توان خرید

گر مشت اتخوان شده‌ام کم مدان مرا

از قیمتم هزار هما می‌توان خرید

کوی است کوی فقر که هر گوشهٔ دران

اسباب سلطنت ز گدا می‌توان خرید

آن دل که چرخ می‌زند از شوق ابرویش

واقف به‌سان قبله‌نما می‌توان خرید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۰گر قدسیان دهان تو یک‌بار بو کنند
  2. شمارهٔ ۵۱۱خودنمایی ز من نمی‌آید
  3. شمارهٔ ۵۱۲ماه نو ابرو کشید و این اشارت می‌کند
  4. شمارهٔ ۵۱۳حال مرا چه دانند این غم ندیدهٔ چند
  5. شمارهٔ ۵۱۴سرو مهر من دل از لطف تو لرزان می‌شود
  6. شمارهٔ ۵۱۵شانه چون دست آن بت چین را به گیسو می‌زند
  7. شمارهٔ ۵۱۶ندارد همچون من یک آشنا درد
  8. شمارهٔ ۵۱۷از دلم تیر یار می‌گذرد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.