پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۱

فصل گلست و این دل محزون همان که بود

چون لاله در پیالهٔ او خون همان که بود

از حرف خویش خامهٔ او برنگشت آه

آمد هزار نامه و مضمون همان که بود

با ما هنوز خاطر او بی‌غبار نیست

گشتیم خاک و کینهٔ گردون همان که بود

سحر نگاه اوست که باطل نمی‌شود

خطش دمید و چشم پرافسون همان که بود

هجر توام اگر چه بسی گوشمال داد

ساز محبت است به قانون همان که بود

دیوانه گشت عاقل و شد مست هوشیار

دل بهر آن دو سلسله مجنون همان که بود

شد زار صد هزار گل سرخ این چمن

اشکم به یاد روی تو گلگون همان که بود

پر شد درین چمن قدح عیش دیگران

چون نرگسم پیالهٔ واژون همان که بود

آسود گردباد ولی مشت خاک ما

آواره کرد دامن هامون همان که بود

از یاد رفت مصرع برجسته صد هزار

در دل خیال آن قد موزون همان که بود

با آنکه واقف از غم هجر تو خون شدست

درد تو در کمین شبیخون همان که بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۳همچو روی تو رو نمی‌باشد
  2. شمارهٔ ۵۰۴به رغبتی که خورم خون کسی شراب نخورد
  3. شمارهٔ ۵۰۵ای عشق مژده نوگل خندان ما رسید
  4. شمارهٔ ۵۰۶از صبا نکهت گیسوی کسی می‌آید
  5. شمارهٔ ۵۰۷از لعل یار بوسه کجا می‌توان خرید
  6. شمارهٔ ۵۰۸بهر علاج من نه دوا می‌توان خرید
  7. شمارهٔ ۵۰۹دیده را گریه‌ناک خواهم کرد
  8. شمارهٔ ۵۱۰گر قدسیان دهان تو یک‌بار بو کنند
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.