پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۶

از صبا نکهت گیسوی کسی می‌آید

زخم دل مژده که مشکین‌نفسی می‌آید

خبری هست که امروز کسی می‌آید

رقص ای ناله که فریادرسی می‌آید

گرم خوی به غم بی‌کسی‌ام رحم نکرد

دارم از گریه خجالت که بسی می‌آید

دعوی مهر بود صادق ازان کس که چو صبح

پیرهن چاک کند تا نفسی می‌آید

نه همین خاک درت گشته مرا دامنگیر

رفتن از کوی تو جانان ز کسی می‌آید

آه ازین بخت که گر طرح کنم مجلس عیش

از قضا محتسبی یا عسسی می‌آید

کوتهی در طلب محمل لیلی نکنم

می‌روم تا که صدا جرسی می‌آید

می‌پرد چشم من امروز مگر همره باد

پر کاهی ز سر کوی کسی می‌آید

ساربان ناقه لیلی به خدا تند مرا

که چون مجنون ز قضا باز پسی می‌آید

واقف آن بلبل دلگیر درین گلزارم

که چمن در نظرم چون قفسی می‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۸بهر علاج من نه دوا می‌توان خرید
  2. شمارهٔ ۵۰۹دیده را گریه‌ناک خواهم کرد
  3. شمارهٔ ۵۱۰گر قدسیان دهان تو یک‌بار بو کنند
  4. شمارهٔ ۵۱۱خودنمایی ز من نمی‌آید
  5. شمارهٔ ۵۱۲ماه نو ابرو کشید و این اشارت می‌کند
  6. شمارهٔ ۵۱۳حال مرا چه دانند این غم ندیدهٔ چند
  7. شمارهٔ ۵۱۴سرو مهر من دل از لطف تو لرزان می‌شود
  8. شمارهٔ ۵۱۵شانه چون دست آن بت چین را به گیسو می‌زند
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.