پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۵

ای عشق مژده نوگل خندان ما رسید

فصل بهار چاک گریبان ما رسید

یک باغ گل نصیب گریبان یار شد

یک دشت خار حصهٔ دامان ما رسید

آن شوخ شور گریهٔ من چون شنید گفت

گردی مگر به او ز نمکدان ما رسید

دل جمع کرده‌ایم که زلف تو عاقبت

خواهد به درد بخت پریشان ما رسید

واقف مکن حکایت ازان سخت‌دل که دوش

حرفی زدیم سنگ به دندان ما رسید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۷از لعل یار بوسه کجا می‌توان خرید
  2. شمارهٔ ۵۰۸بهر علاج من نه دوا می‌توان خرید
  3. شمارهٔ ۵۰۹دیده را گریه‌ناک خواهم کرد
  4. شمارهٔ ۵۱۰گر قدسیان دهان تو یک‌بار بو کنند
  5. شمارهٔ ۵۱۱خودنمایی ز من نمی‌آید
  6. شمارهٔ ۵۱۲ماه نو ابرو کشید و این اشارت می‌کند
  7. شمارهٔ ۵۱۳حال مرا چه دانند این غم ندیدهٔ چند
  8. شمارهٔ ۵۱۴سرو مهر من دل از لطف تو لرزان می‌شود
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.