پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۹

تا به هجر تو کار زار افتاد

کار با گریه‌های زار افتاد

دست من گیر و دل‌دهی فرما

که مرا دست و دل ز کار افتاد

از میانش کسی که یافت خبر

از همه خلف بر کنار افتاد

عرق انفعال شد اشکم

بس که پیش تو شرمسار افتاد

رفتی و برنگشتی از کویش

آه ای دل تو را چه کار افتاد

بر سر کوی او ز بی‌تابی

دل ز دستم هزار بار افتاد

می‌شود خون دلش به رنگ حنا

هر که در دست آن نگار افتاد

صد جگر تشنه را به کام رساند

خنجرش بس که آبدار افتاد

تا قیامت نخیزد از بستر

هر که بیمار چشم یار افتاد

واقف از تیغ غمرهٔ خوبان

همچو من کشته صدهزار افتاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۱فصل گلست و این دل محزون همان که بود
  2. شمارهٔ ۵۰۲دل تو را نوش خند می‌گوید
  3. شمارهٔ ۵۰۳همچو روی تو رو نمی‌باشد
  4. شمارهٔ ۵۰۴به رغبتی که خورم خون کسی شراب نخورد
  5. شمارهٔ ۵۰۵ای عشق مژده نوگل خندان ما رسید
  6. شمارهٔ ۵۰۶از صبا نکهت گیسوی کسی می‌آید
  7. شمارهٔ ۵۰۷از لعل یار بوسه کجا می‌توان خرید
  8. شمارهٔ ۵۰۸بهر علاج من نه دوا می‌توان خرید
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.