پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۷

دل را رهایی از غم عشقت هوس مباد

فریادی تو منتظر دادرس مباد

شیرین لب تو روزی اهل هوس مباد

بر تنگ شکر تو گذار مگس مباد

عاشق اسیر صحبت اهل هوس مباد

مرغ چمن به زاغ و زغن هم‌قفس مباد

ناخوش گذشت عمر ز نالیدن دلم

یا رب به هیچ قافله‌ای این جرس مباد

مستم رعایت ادب از من نمی‌شود

جانمان به دامن تو مرا دسترس مباد

اجزای دل ز تفرقه یارب نگاه دار

زین دفتر وفا ورقی پیش و پس مباد

در دوریت به بی‌نفسی همنفس شدم

نالید و گفت با تو کسی همنفس مباد

آزادگی ز دام تو گر آرزو کند

جای برای مرغ دلم جز قفس مباد

در هند تیره جاذبهٔ روزی‌ام فکند

واقف به تیره‌روزی من هیچ‌کس مباد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۹تا به هجر تو کار زار افتاد
  2. شمارهٔ ۵۰۰دل ز پهلونشینی‌های این غمگین به تنگ آمد
  3. شمارهٔ ۵۰۱فصل گلست و این دل محزون همان که بود
  4. شمارهٔ ۵۰۲دل تو را نوش خند می‌گوید
  5. شمارهٔ ۵۰۳همچو روی تو رو نمی‌باشد
  6. شمارهٔ ۵۰۴به رغبتی که خورم خون کسی شراب نخورد
  7. شمارهٔ ۵۰۵ای عشق مژده نوگل خندان ما رسید
  8. شمارهٔ ۵۰۶از صبا نکهت گیسوی کسی می‌آید
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.