پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۶

میل پیکان تیر او دارد

دل من سخت آرزو دارد

چون تو سروی مگر کند پیدا

آب در باغ جست‌وجو دارد

روی صحرا شده است گرد آلود

گریه‌ام فکر شست‌وشو دارد

راز ناگفته گشته‌ام رسوا

عشق مانند مشک بو دارد

زان کنم گریه‌ای دراز که دل

سروکاری به زلف او دارد

گاه دیوانه گاه هوشیار است

من ندانم که دل چه خو دارد

ناصح از آرزو مکن عیبم

هر که دل دارد آرزو دارد

کار زخمم ز هم گذشت و هنوز

چشم بر مرهم و رفو دارد

درد دل پیش او مگو واقف

یار طبع بهانه‌جو دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۸دل را جفای عشق کشیدن ضرور شد
  2. شمارهٔ ۴۹۹تا به هجر تو کار زار افتاد
  3. شمارهٔ ۵۰۰دل ز پهلونشینی‌های این غمگین به تنگ آمد
  4. شمارهٔ ۵۰۱فصل گلست و این دل محزون همان که بود
  5. شمارهٔ ۵۰۲دل تو را نوش خند می‌گوید
  6. شمارهٔ ۵۰۳همچو روی تو رو نمی‌باشد
  7. شمارهٔ ۵۰۴به رغبتی که خورم خون کسی شراب نخورد
  8. شمارهٔ ۵۰۵ای عشق مژده نوگل خندان ما رسید
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.