پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۳

دل حاصل ازین سیر و سفر هیچ ندارد

جز ناله جرس‌وار دگر هیچ ندارد

از نالهٔ من شمع صفت اشک کند گل

این نخل مگر بید ثمر هیچ ندارد

مانند سحر خنده زند بر شب تارم

از شام خط آن شوخ خبر هیچ ندارد

چندان که درین میکنده گشتیم چو ساغر

دیدیم که جز خون جگر هیچ ندارد

این سوخته‌دل در گره از بهر نثارت

جز خوردهٔ جان همچو شرر هیچ ندارد

واقف چو حنا بهر نگار کف پایت

دارد دل خون گشته دگر هیچ ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۵از چشم یار عاشق اصلاً حذر ندارد
  2. شمارهٔ ۴۹۶میل پیکان تیر او دارد
  3. شمارهٔ ۴۹۷دل را رهایی از غم عشقت هوس مباد
  4. شمارهٔ ۴۹۸دل را جفای عشق کشیدن ضرور شد
  5. شمارهٔ ۴۹۹تا به هجر تو کار زار افتاد
  6. شمارهٔ ۵۰۰دل ز پهلونشینی‌های این غمگین به تنگ آمد
  7. شمارهٔ ۵۰۱فصل گلست و این دل محزون همان که بود
  8. شمارهٔ ۵۰۲دل تو را نوش خند می‌گوید
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.