پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۱

ز بزم غیر چو مست و خراب می‌آید

به بزم ما ز در اجتناب می‌آید

ز ذره ذرهٔ من اضطراب گل کردست

به حیرتم که کدام آفتاب می‌آید

خیال قامت او بس که شد بلای دلم

مرا همیشه قیامت به خواب می‌آید

غم تو از دل ویران من به تنگ آمد

چو حاکمی که به ملک خراب می‌آید

هنوز خوب نفهمیده بی‌وفایی را

دهد چو وعدهٔ وصلم به خواب می‌آید

کدام سوخته را نام برده‌ای واقف

که از دهان تو بوی کباب می‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۳دل حاصل ازین سیر و سفر هیچ ندارد
  2. شمارهٔ ۴۹۴عنبرین موی مرا دیوانه کرد
  3. شمارهٔ ۴۹۵از چشم یار عاشق اصلاً حذر ندارد
  4. شمارهٔ ۴۹۶میل پیکان تیر او دارد
  5. شمارهٔ ۴۹۷دل را رهایی از غم عشقت هوس مباد
  6. شمارهٔ ۴۹۸دل را جفای عشق کشیدن ضرور شد
  7. شمارهٔ ۴۹۹تا به هجر تو کار زار افتاد
  8. شمارهٔ ۵۰۰دل ز پهلونشینی‌های این غمگین به تنگ آمد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.