پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۹

هجر خونخوار شد چه باید کرد

کار دشوار شد چه باید کرد

چشم وا کرد مست من از خواب

فته بیدار شد چه باید کرد

دل که از جان عزیزتر بود است

بر درش خوار شد چه باید کرد

سر به دوشم ز دوری خدمت

جان من بار شد چه باید کرد

دل ره کوی یار را دانست

خانه بیزار شد چه باید کرد

پیش آن بی‌وفا وفاداری

ننگ شد عار شد چه باید کرد

آنکه من گفتمی دل‌آرامش

چه دل‌آزاد شد چه باید کرد

آنکه می‌گفتمی که یار من است

یار اغیار شد چه باید کرد

سینه گر ریش شد چه باید گفت

ور دل افگار شد چه باید کرد

بس که عمری به سر زدم واقف

دست از کار شد چه باید کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۱ز بزم غیر چو مست و خراب می‌آید
  2. شمارهٔ ۴۹۲گر دلت از جفا نمی‌گذرد
  3. شمارهٔ ۴۹۳دل حاصل ازین سیر و سفر هیچ ندارد
  4. شمارهٔ ۴۹۴عنبرین موی مرا دیوانه کرد
  5. شمارهٔ ۴۹۵از چشم یار عاشق اصلاً حذر ندارد
  6. شمارهٔ ۴۹۶میل پیکان تیر او دارد
  7. شمارهٔ ۴۹۷دل را رهایی از غم عشقت هوس مباد
  8. شمارهٔ ۴۹۸دل را جفای عشق کشیدن ضرور شد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.