پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۷

تا مرا دربه‌در نگرداند

خوی خود آن پسر نگرداند

تا قیامت ز بی‌مهری

شب ما را سحر نگرداند

می‌رویم از درت اگر ما را

بخت برگشته برنگرداند

سر بالین من نیاید یار

تا مراتا مرا محتضر نگرداند

خبر از حال من نمی‌گیرد

تا مرا بی‌خبر نگرداند

نکند سوی من نگاه آن شوخ

که هم از راه برنگرداند

ندهد ره به خانهٔ خویشم

تا مرا دربه‌در نگرداند

غرضش گر نه خوارکردن ماست

غیر را معتبر نگرداند

چشم مرهم مدار ازو واقف

تا دلت ریش‌تر نگرداند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۹هجر خونخوار شد چه باید کرد
  2. شمارهٔ ۴۹۰کی ز جور حبیب می‌نالد
  3. شمارهٔ ۴۹۱ز بزم غیر چو مست و خراب می‌آید
  4. شمارهٔ ۴۹۲گر دلت از جفا نمی‌گذرد
  5. شمارهٔ ۴۹۳دل حاصل ازین سیر و سفر هیچ ندارد
  6. شمارهٔ ۴۹۴عنبرین موی مرا دیوانه کرد
  7. شمارهٔ ۴۹۵از چشم یار عاشق اصلاً حذر ندارد
  8. شمارهٔ ۴۹۶میل پیکان تیر او دارد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.