پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۶

نازک‌دلم شکایت سنگ جفا نکرد

این شیشه همچو اشک شکست و صدا نکرد

تا یار تیغ کرد علم مردم از نشاط

عمرم به قدر خوردن آبی وفا نکرد

در دیدهٔ سگان درش درنیامدم

با درد استخوان مرا توتیا نکرد

آن‌کس که از برای تو ترک نسب بگفت

در عشق کار برحسب مدعا نکرد

در کار زندگانی ما رونقی نشد

تیغت چو شمع تا سرم از تن جدا نکرد

واقف نبود قابل دشنامی از لبت

آن بی‌نصیب ورنه کمی در دعا نکرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۸غم هجر تو چه گویم که چه با جانم کرد
  2. شمارهٔ ۴۸۹هجر خونخوار شد چه باید کرد
  3. شمارهٔ ۴۹۰کی ز جور حبیب می‌نالد
  4. شمارهٔ ۴۹۱ز بزم غیر چو مست و خراب می‌آید
  5. شمارهٔ ۴۹۲گر دلت از جفا نمی‌گذرد
  6. شمارهٔ ۴۹۳دل حاصل ازین سیر و سفر هیچ ندارد
  7. شمارهٔ ۴۹۴عنبرین موی مرا دیوانه کرد
  8. شمارهٔ ۴۹۵از چشم یار عاشق اصلاً حذر ندارد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.