پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۵

گذارش گر سوی گلزار با آن چشم مست افتد

ز حیرت نرگس مخمور را ساغر ز دست افتد

الهی راضیم راضی ز دستم هرچه هست افتد

مبادا دل ز دست افتد مبادا دل ز دست افتد

مزن ای دشمن ایمان بر ابرو چین جبین دیگر

که می‌ترسم به طاق کعبهٔ دل‌ها شکست افتد

به ضبط ملک دل چشمت نمی‌پردازد از مستی

بفرما طلف را شاید به فکر بند و بست افتد

سر بالین من آید چو آن بی‌درد می‌گوید

چرا در عاشقی کس این‌قدر بالین‌پرست افتد

من از کیفیت چشمی خمارآلوده‌ام واقف

که بیمارش به بستر تا صباح حشر مست افتد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۷تا مرا دربه‌در نگرداند
  2. شمارهٔ ۴۸۸غم هجر تو چه گویم که چه با جانم کرد
  3. شمارهٔ ۴۸۹هجر خونخوار شد چه باید کرد
  4. شمارهٔ ۴۹۰کی ز جور حبیب می‌نالد
  5. شمارهٔ ۴۹۱ز بزم غیر چو مست و خراب می‌آید
  6. شمارهٔ ۴۹۲گر دلت از جفا نمی‌گذرد
  7. شمارهٔ ۴۹۳دل حاصل ازین سیر و سفر هیچ ندارد
  8. شمارهٔ ۴۹۴عنبرین موی مرا دیوانه کرد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.